![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
رفیق قدیمی.... سلام!! تا وقتی متوجه سیگار گوشه لبت نشده بودم(عینهو همفری بوگارت) نشناختمت از اینکه دوباره دیدمت خوشحالم خیلی خوشحالم میبینم هستی سلام رفیق قدیمی!!! له شدی..کهنه شدی....دل ازار کهنه ها.... یادته همیشه میگفتی:بهشت در یک قدمیست!!!؟؟ رفیق اونقده لی لی کردی تا قدمات سرخ شده؟؟ میگفتی همه دنیا انقلاب میشه مثه سرزمین من!!! میگفتی باید دست همو بگیریم بریم جلو!!! دارم فرو میرم دعام کن!!! تو نیک میدانی چه مرگم شده!! دعام کردی گفتی برو گوشه کافه بتمرگ تا اروم شی!! رفیق قدیمی!!! فکرت مشوش شد غمگین شدی برادرت از جنگ نیامد!! گفتی: صحنه های رذیلانه زیاد شده!!!!! رفتی!! حالا اومدی که چه؟؟؟حالا صحنه های رذیلانه بیشتر شده!! نگاهت میکنم نگاهت میکنم میگویم: اخر رفیق قدیمی!!! سیرک دیر وقتیست از این شهر رفته!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
خیلی دوست دارم رفقایی که به من سر میزنند را دونه دونه زیارت کنم
و دستانشان را بفشارم تا از ارنج قطع شود!!! ولی جدی میگم بد نیست یه جورایی باهم در ارتباط باشیم!!! قرقیزستان هلند سوئد کانادا و ... لطف کرده و مستقیم به ما سر میزنند!! بهر حال خوشحال میشوم بیشتر با شما رفقا اشنا شوم یا حق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
الهام اعلام کرد که دکتر قصد ندارد اسامی جاسوس هسته ای را لو دهد همانطور که مفسدین اقتصادی لو نرفتندو......
گمانه زنیهای ما و خبر های کلاغه!!! حاکی از رایزنیهای گسترده و گمانه زنیهای پشت پرده است!!! لذا بر خود واجب دانستم که من نیز از حخ!!مسلم خویش دفاع نموده و گمانه بزنم!!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
رفقا یهو بسرم زد عکس بذارم و گذاشتم ییهویی یه دید بزنین ....
ممنان... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
آیدا در آینه ترک بر می دارد و کسی نمی داند شب به کجا می رود . آری شما که قدرت شکستتان داده شما که تمام روز غایب هستید دستان مسکینتان بریده باد در هفتمین سالگرد هجران بامداد بزرگ ، وقتی سیمین عزیز از هجمه و حمله های شبانه و روزانه به سنگ قبر شاملوی بزرگ می نالید و عنوان می کرد ، شبزدگان تلخ اندیش به سنگ قبر شاملو رحم نمی کنند و آرامشش را بر سینه خاک سرد نیز بر نمی تابند ، آیدای تنهای ما فقط یک جمله بر زبان آورد : حمله نمی کنند زخمی می کنند !! آنانکه نزدیک آیدا بودند یا روح لطیف او را می شناختند لرزش صدایش را می شنیدند و می دانستند همچو او که دستان کثیف مهاجمان شبزده کجا توان شکستن حرمت او را دارد ، کسی را یارای چنین ناجوانمردانه هجمه ای هست ؟؟ آه که فراوانند کج اندیشانی که اندیشه را در پستوی متروکشان نهان کرده اند !! چه نیک می شناخت بامداد این مردمان را ... بگذریم ، خبر اما دردناکتر و تلخ تر از آنچه می شد فکرش را کرد . همه مان سیاوش را می شناسیم ، نمی گویم سیاوش شاملو که او اصلا شاملو نیست ، ارنه چنین ناجوانمردانه با حیثیت ادبیات مدرن بازی نمی کرد . چه او بارها ثابت کرده است که خیلی دورتر از این حرفهاست . پسر ارشد شاملوی عزیز چوب حراجی به آثار و اموال شخصی و... زده است. بدوید ...بدوید یاد بامداد را نیز حراج کرده اند . آبروی شعر معاصر را حتی بعد از چندین سال پرواز به ابد رها نمی کنند . ایشان « سیاوش » هرگز فکر کرده است که پدر بزرگوارش ، از آن ایشان و هیچ کس دیگری نیستند ؟؟. شاملو نامی است بر تارک شعر و ادبیات ، کنار نام بزرگانی که حالا مفاخر ادبیات ، هنرو... این مملکت هستند . شاملو متعلق به همه ماست و بر ماست که از نام او و یاد او پاسداری کنیم و نگذاریم شبزدگان غریبه و خودباختگان آشنا یاد او را به تاراج برند . کاشکی ،کاشکی، کاشکی قضاوتی، قضاوتی ،قضاوتی درکار ، در کار ، د ر کار بود.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی یا ( پشت سر مسافر گریه شگون نداره ) !! اصولاً سفر با من جنون می آورد آن سال برای اولین بار بود که سوار بر قاطر سفر آغازیدن نموده بودم . مادر به خطا !! من سفر آغازیدن نموده بودم آن هم با قاطر ، فقط به خاطر اینکه او را فراموش کنم . اما آن قاطر مادر به خطا همه اش سبزه ها را با چشمان هیزش می پاید !! هرچه دورتر می رفتم اما ... کوچکترین شکافی بین من و او نمی افتاد . هیچ دودلی ای در دلم نمی افتد . همه اش تقصیر این قاطر است . اما باید قبول کرد: اصولا سفر با من جنون می آورد !! قاطر رو به من کرد و گفت : اگه به من نگلی می خوای از چی فرار کنی من کجا برم ؟ چگونه تو را نجات بدم ؟ عجب !! حتا قاطر هم می داند که من می خواهم از تو بگریزم و تو نمی دانی . منی که سفر آغازیدن نموده ام آن هم با قاطر ، حالا تازه فهمیده ام که ا زتو گریزی نیست ... حتا این قاطر مادر به خطا هم نمی تواند مرا از تو دور سازد . پس سعی کردم زمانی که هرگز انتظار آمدن آن را نداری بازگردم . این قاطرمادر به خطا سخت گیر تر و حتا می توان گفت احمق تر از آن است که درک کند فاصله ای بین من و تو به وجود نیامده! قاطر است دیگر !! قاطر نگاهم کرد و گفت : این سفر را باید تمام شده تلقی کرد ، سپس روی پنجه سمهایش ایستاد و قولنجی شکانید ، به اطراف نگاهی انداخت و به نشانه تأئید حرف خودش سری تکان داد و شیهه ای کشید و بعد نقل قولی از « نیچه » کرد و گفت : تحقق آنچه می پنداری ، درست انجام می دهی تنها در گرو رها کردن انسانیت و اخلاقیات است . من حالا خوشحالم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
این موجود مهربان و محجوب ر ابخاطر بسپارید!!!!!
و بسیار کارتنهای دیگر که در قسمتهای بعد به سمع و نظرتان میرسد!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|