![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
فرا رسیدن میلاد حضرت مسیح و ایام کریسمس را به تمام هموطنان مسیحی تبریک گفته و سالی پر بار و نکو از خداوند صلح پرور و مهربان برایشان ارزو میکنم!!! بابا نوئل هر چی میخواین براتون بیاره!!!! چکمه های بابا نوئل و تبرج تبرج!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
خب
شکر امنیت اشتیاهیمان بالا رفت امنیت های دیگرمان هم مدام دارد بالا میرود!!!! دختر و زن ایرانی چند تار مو می ارزد؟؟؟ سوال دویوم: مسببین گرانی و تورم مفسدین اقتصادی زنان چکمه پوش و دانشجویان بی کارت و معلوم الحال!!خاتمی!!هاشمیون!! نویسندگان اوین نشینان!! مردم ایران زمین و کلا دنیا چگونه و طبق کدام معیار بخود اجازه میدهند اصولا باشند تا چه رسد به اینکه بخواهند باشند!!؟؟ الهام جونم و جوان فکر جونم و سردار جونم !!! بد جوری جونه جونین بخدا!!!! ایران من چند تار مو می ارزد؟؟؟؟!!! تبرج تبرج امان دل از این تبرج!!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
اسماعیل
ساره.... مردی که از کوهی در مرایه بالا رفت.... شیطان برگ اسش را روکرد!!! شک........ اسماعیل.......جگر گوشه........عشق.......ساره........ مردی که از کوهی در مرایه بالا میرفت..به پشت سرش نگاه نکرد........به اسماعیل..به ساره..... تناقض شک.......تردید و خداوند رکب زد..........شیطا ن سوخت مردی که از کوهی در مرایه بالا میرفت.....ابراهیم شد...پدر ایمان!!! و اسمعیل... اسمعیل عزیز گشت قربانگاه عشق و........ کوهی در مرایه.........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن میگیرند. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند. اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عدهای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار میکنند پبشینهٔ جشنیلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . بسياری بر اين باورند که ريشهی پاسداشت شب چله ميراث قوم کاسپیان است . کاسپها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زيگورات چغازنبيل، آسيابها و قناتهای شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنين پلهای بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقیهايی توانستند انحراف ٢٣ درجهی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازهگيری کنند . کاسپها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) . بعد از هجرت گسترده ی مسحیان در زمان کشتار امپراطوری روم به ایران و منطقه های آسیای صغیر . هنگام توسعهی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقههای مختلف مسيحيت متفقالقول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانند . آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشارههای انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنين تاريخ دوران اوليهی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابلانکار است . نخستين مايههای جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديهی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشيدهاست . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهی کوههای البرز به انتظار باززاييدهشدن خورشيد مینشستند. برخی در مهرابهها (نيايشگاههای پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است . روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. تاثیر یلدا در جشن های دیگر اقوام
|
| تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است | تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا |
|
انیو موریکونه (Ennio Morricone)، موسیقی دان و آهنگساز برجسته ایتالیایی، بیش از هر چیز به خاطر موسیقی متن فیلم و به خصوص فیلمهای وسترن ایتالیایی (وسترن اسپاگتی) شهرت دارد و شاید مشهورترین آثار وسترن او، مجموعه "دلار" با شرکت کلینت ایستوود (Clint Eastwood) و به کارگردانی همکلاس قدیمی اش، سرجیو لئونه (Sergio Leone) باشد.
سرجیو لئونه در دهه 60 و بعد از آن، تعداد زیادی فیلم ساخت که عمومآ به زبان ایتالیایی ساخته و بعد به انگلیسی دوبله می شد. ترکیب پس زمینه های ایتالیایی و داستانهای وسترن با قهرمانی شکست ناپذیر، به ساختن چند فیلم موفق گانگستری نیز منجر شد که او تقریبا در تمام آنها از موسیقی موریکونه استفاده کرد. هرچند تماشاگران انگلیسی زبان پس از دیدن این فیلمها با موسیقی موریکونه آشنا شدند، اما او قبل از آن در موطن خود آهنگسازی مشهور بود. تحصیل و آغاز کار آهنگسازی انیو موریکونه در سال 1928 در رم متولد شد و بعدها در همانجا به تحصیل موسیقی پرداخت. او نواختن ترومپت و آهنگسازی را تحت نظر گوفردو پتراسی (Goffredo Petrassi 1904-2003 آهنگساز و مدرس موسیقی کلاسیک مدرن) و همچنین رهبری کر را در کنسرواتوار سانتا چچیلیا (Santa Cecilia) فرا گرفت. در ابتدا قصد داشت که به ساختن موسیقی کلاسیک مدرن بپردازد اما این ایده با پیش آمدی، تغییر کرد. موریکونه برای تنظیم ترانه های پاپ ایتالیایی دعوت شد که در آن زمان هیچ آشنایی با آن نداشت. یکی از آثار بسیار موفق او در این زمینه ترانه (Se telefonando 1966) با اجرای مینا Mina (متولد 1940-خواننده ایتالیایی) است که هنوز هم از جمله ترانه های بسیار محبوب ایتالیا به شمار میرود. موریکونه کار نوشتن موسیقی برای فیلم را از سال 1962 آغاز کرد و در ضمن از کار بر روی آهنگسازی و تنظیم موسیقی کلاسیک نیز غافل نبود. ![]() The Legend of 1900 فیلمی موزیکال با موسیقی انیو موریکونه در سال 1964، همکاری مشهور او با سرجیو لئونه و برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) آغاز شد. او برای لئونه موسیقی "به خاطر یک مشت دلار" را ساخت که با تعدادی وسترن دیگر ادامه پیدا کرد. در سال 1968 او بیشتر به آهنگسازی فیلم پرداخت و در یک سال، بیست موسیقی متن ساخت.
موسیقی "روزی روزگاری در آمریکا" علاوه بر تم کند اصلی، در جاهایی با موسیقی رقص متعلق به آن دوران جایگزین میشود و همچنین در آن از سازهای نامتعارفی چون بانجو و پن فلوت Pan-Flute (سازی شامل چندین ساز فلوت مانند با ارتفاع متغیر که مانند ساز دهنی در کنار هم قرار گرفته اند) استفاده کرده است. Yo-Yo Ma & Ennio Morricone گروه متالیکا (Metallica) نیز برای آغاز کنسرت خود از قطعه Ecstasy of Gold موریکونه استفاده کردند.
در سال 2003، موریکونه برای فیلم ژاپنی "داستان تایگا" (Taiga drama) را که درباره جنگجوی افسانه ای ژاپن میاموتو موساشی است موسیقی متن ساخت.
ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
جهد کن تا محب باشی و عاشق چون تو می خواهی که جائی روی ، اول دل تو می رود و می بیند و بر احوال آن مطلع می شود . آن گه دل باز می گردد و بدن را می کشاند . اکنون این جمله خلایق به نسبت به اولیاء و انبیاء ، اجسامند . دلِ عالمِ ایشانند . اول ایشان به آن عالم سیر کردند و از بشریت و گوشت و پوست بیرون آمدند و تحت و فوق آن عالم و این عالم را مطالعه کردند و قطع منازل کردند تا معلومشان شد که راه چون می باید رفتن . آن گه ، آمدند و خلایق را دعوت می کنند که : ( بیائید به آن عالم اصلی که این عالم خرابی ست و سرای فانی ست و ما جائی خوش یافتیم ، شما را خبر می کنیم ) پس معلوم شد که دل ، فی جمیع الاحوال ملازم دلدار است و او را حاجت قطع منازل و خوف ره زن و پالان استر نیست . تنِ مسکین است که مقید اینهاست . هرجا که باشی و در هر حال که باشی جهد کن تا محب باشی و عاشق باشی . وچون محبت ملک تو شد همیشه محب باشی – در گور و در حشر و در بهشت . چون تو گندم کاشتی قطعاً گندم روید و در انبار همان گندم باشد و در تنور همان گندم . مجنون خواست که پیش لیلی نامه ای نویسد ، قلم در دست گرفت : (خیال تو مقیم چشم است و نام تو از زبان خالی نیست و ذکر تو در صمیم جان جای دارد پس نامه پیش کی نویسم؟؟ ، چون تو در این محله ها می گردی ؟ ) قلم بشکست و...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
یک سری عکس واستون انتخابیدم تو ادامه مطلب به تماشا بنشی
نید ای دوستان جان پیشانی سپید و بیکار!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
من نه اینکا هستم نه برده ای سیاه نه مزدورو نه بربر!! فاشیست نیستم!! مغول نیستم عرب هم نیستم .... نه بورژوایی هستم اهل پاریس!! نه یک ترسا!! من عضو هیچ جمعیتی نیستم به مسجد نمیروم!! معتقد به هیچ جنبش و هیچگونه چانه زنی از هیچ نوعش نیستم!! نه به تقدس مطلق اعتقاد دارم نه شورشیم!!!! Gogito ergo sum!! من طغیان نمیکنم پس هستم..... هوادار جریانی نیستم جز افرینده افرینش به هیچ تقدیری معتقد نیستم فرد را نمیستایم غیر متعارف نیستم ماجرا جویم تظاهر نمیکنم!!! هیچ نیستم پس همه چیر برایم مجاز است!!! گناه ... ملکوت....فلسلفه....جنگ....خدا....!!!! من زاده رنج پدرانی ام که وحشتناک شاد بوده اند زاده ذهن مادران جاویدی هستم که در لحظه اخر به تضاد تن دادند... داوری قرنهاست به تاخیر افتاده!!! ضرورتی ندارد نیک بودن شر گشتن.... بودن را تضمینی نیست..........!! و من همچنان هستم... ......................!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
برادر......................
خانه از پایب.........................وی....است .............. ......................... .................................................. ................................... .............................................. ممد طلا ازاد باید گردد النگوی دانشجو مطلا باید گردد!!! .............. سلف دانشگاه اوپن باید گردد!! .......... .................!!! {............} بی ادبی دانشجو اها باید گردد!!!
................ اوین لونا پارک باید گردد!! .. ....... امنیت اشتباهی .......چکمه خواهر دانشجو.............!!! دغدغه دانشجو..........مرتفع..مرتفع.... ماکارانی تمبر هندی................ شقایق نرماندی از ان تو!! ساعت ۴ نبش خیابان شهید قندی!!!!! ............... ازادی...........ازادی............ازادی............ ونک.از اتوبان!! ........ ج ..ن........ب.....ش......(قر تو کمرم فراونه کجا بریزم؟؟؟؟؟ الهام: همونجاش همونجاش!!!! دانشگاه ازاد.........واحد تو دهن!!( رودهن سابق)...... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
تهوع اورترین لحظات عمرم با تو گذشته ست....... یاد گاری از کسی دوست داشتنی و از یاد رفته!! اه نازنین کاش تو واقعی بودی... میدیدم که کشتی ما داشت غرق میشد. میدانستم که ناخدا دروغ گفته ست همه میدانستند همه میدانند که فاجعه در راه است از صلیبها خون میچکد.... کاش تو واقعی بودی... کاش لکنت مدام کلام در وصف انچه در پیش است رفع میشد کاش اتش خود را به خورشید تسلیم کند کاشکی کاشکی تو واقعی بودی کاش دنیا رحم میکرد کاش زمان برهه ای از خودش را میبلعید!!! اما همه میدانند فاجعه ای در راه است.............. فاجعه ای از جنس زمان ما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
بیشتر از اینکه برای خودم ناراحت باشم دلم واسه این نسل تباه شده میسوزه!!!! نسل ((ممد گلزاری)) کار بجایی رسیده روزنامه اعتماد با ممدی مصاحبه میکنه و و عکسشو بزرگ میزنه صفحه اول!!!! شک کردم اول فک کردم یه زرد نامه س شبیه اعتماد ما!!! نمیشه باور کرد موج گلزار- افشاری به قشر روشن فکر ماهم نفوذ کرده باشه!!!!! متاسفم فقط همین!!!! اولین روز دانشجوییو خوب یادمه روی صندلی کلاس که نشستم بخودم گفتم دیگه بزرگ شدی!! وشده بودم!!! روی صندلی کسی با خطی نه چندان زیبا نوشته بود ((کاش من یک برت لنکستر بودم!!)) اولین چیزی که بذهنم رسید این بود که چرا برت لنکستر چرا الن دلون نه یا حتا دنیرو یا ال پاچینوی کیبر یا براندو یا شین و……. خب ان دوست عزیز را نشناختم!!!!!! سالها گذشت ما سینما گر نشدیم از نسل ما قبادی و مقدم و احمد لو . از بچه های ما مشخصا مهدی کرم پور توانستند فیلمساز شوند!!!! از انهمه عشق سسینما همینها را داریم!!!!! تازه نسلی که واقعا عاشق بودند نسل من نه مانند قبلیها سینمای ازاد را تجربه نموده بود و فیلمهای بزرگ را در سینماها دیده بود نه مثل نسل کنونی با یک کلیک و هزار تومن پول سینما را بخانه میبرد!!!! ما نسل سینمای ممنوعه بودیم!!!! ولی عاشق بودیم و ……………….. اما نسل کنونی نسل ممد گلزار و جینگولک بازیهای ….!!!!! نسل سرعت و غرور و نخوت احمقانه لیست کردن اسامی و تکه های خارجکی و اداهای منورالفکرانه چیزی جز سطحی نگری و حماقت را به ارمغان نیاورده!!! تهاجمی که بخاطرش نسل من تو گوشی میخورد و تحقیر میشد به مدد ندانم کاریهای بزرگان قوم و مشایخ مصلحت اندیش انچنان جا خوش کرده که حالا خرده فرهنگی مقبول شده و از ارمانهای سخت گیرانه و دور از دسترس دیگر خبری نیست!!!! ان نسخ یک شبه و مشابه سازیهای بی علت کار خودش را کرد و حالا چنین شده که یک مجری خانگی و دولتی مثل حسنی یا رشید پور تبدیل به جریان شده اند و دلقک بازیهای مسخره صحت و مدیری و …. همه مان را به ریشخند گرفته اند!!! هنر تاریخ مصرف دار موسیقی فاقر سینمای ابگوشتی!!! ورزش همیشه شرمنده دولت عاجل!!! و نسلی پوشالی مثل بزرگانش ممد گلزاری و رو گرا و سطحی نگر!!! افسوس و صد افسوس که ارمانهای ایده ال گرایانه تبدیل به بازیهای کودکانه و رقاصیهای طنازانه عده ای احمق شده است!!!!! حالا روی صندلیها علامب رپ !!! و فحشهای ابدار اجنبی !!! نوشته میشود !!! توی کیف پول دختران تین ایجر عکس ممدی و مهی و هیچی و هاکان و ……..!!!! پر شده نسلی که …………….. یاد عکسهای شریعتی و بامداد و ………………بخیر!!! کاش من یک ممد گلزار بودم!!..............!! ادامه مطلبو.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
یاد شان گرامی انانکه هنر را نفروختند و در تند باد عدالت محوریهای کور!!! و سطحی نگریهای نسل سر گردان در راه و ... مجبور به .........شدند!!! افسوس مملکت ما تاریخ دارد!!!و این عذاب اور است. ادامه رو برید ببینید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
رفقا اخر هفته شد و تراوشات نوستا لجیک !!! ترواشیدن اغاز نموده ست!!
کمی ... فقط کمی چند چکه عکس . کلی خاطره!!!!! ادامه مطلبو باش......................!! خوش باشید و سبز.......و نارنجی و پرتقالی و از این حرفا!!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
کی نشئگی مخدر از سرم میپرد؟؟
چه کسی فریاد خواهد زد و چه زمان؟؟ کیست که بخاطر گرسنگیش طلب کند؟؟ چه زمان کسی بدست خویشتن خویش بند مرگ را رها میکند؟؟ اینه را میشکنند؟؟ کیست که بوی باروت را دوست نداشته باشد!! منتظر معجزه ای که رخ نمیدهد میانیم؟؟؟؟ توانمان را می از ماییم!! معجزه فرا نمیرسد!! اینه ها میشکنند!! نشئگی میپرد از سرمان........... زمان را میبینیم که میگذرد................... موزارت موزارت نوای قطعه ای از موزارت میماند زندگی!! صدای ادامس خرسی میدهد...!! و پیکان تاریخمان بر پهلومان!! به انتظار نشسته ایم.... مردان عمل پس افتاده اند جو گرفته مان...!! موزارت موزارت حقا که قابیل مرد بود!!!!!! و دودمان کهن من به فنا ره میسپارد!! منتظر معجزه ایم هنوز!! فراموش کنیم که زمستان در راه است اکنون که خدایی در ان بالاست!! بیا تحقیمان را محقق کنیم معجزه ای در کار نیست!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|