![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
باران...
درخت... رقص........ جبار سینگ!!! ادامه مطلبو....... بدویین بدویین!! هک موبایل!! هزارو شونصد تا جوک زشت!! ازدواج هیراد افشار و نوه نادیا کو ماناچی!! عکسهای هیراد افشار در مهمانی جنیفر لوپز!! طلاق جودی ابوت و گالونه!!(بچه های مدرسه الپ) صد هزار تا فیلتر شکن یک جا.... فیلم خصوصی افشین قطبی و امیر قلعه نویی درسونا... و........ برید تو ادامه مطلب حالشو ییرین!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
با من كه مياي بيرون خيالت راحت حسابی خوش میگذره!!
گفت ميدوني بعضيا خودشونو ميفروشن تا چيزايي كه نديدن ببينن!! من اما حالم خوبه....ميخوام امشبو خوش باشم... گفته بود بامن كه مياي بيرون خيالت راحت باشه!! اماده....مطمئن.....ميخوايم بريم خون بمكيم!!...خون اغنیا....مرفهین بیدرد!! من خودم رو رها ميكنم....تا احساس شرم نكنم!! قبول امشبو ميخوايم خوش باشيم.... توي گل بلوليم!! خون بمكيم!! شعار بديم.....در ريم....انقلاب کنیم! شبانه! اين Street fighting man من از ماديان سريعتره!! مثه روباه مكاره!!از الاغ قويتره!! مثه شتر لوك شهوانيه!!وقتي بد مست ميشه ميخواد انقلاب كنه....اهل مبارزه مسلحانه اس!! راندوو با همچين ادمي جالبتره تا با اين سوسولاي ژيگولو....اخه عشق من كولي هم هست!! ميگه: من به اندازه احتياجم دروغ ميگم!! ميگه: من انقلاب ميكنم تا حق ات را از اين اجحاف بگيري!! بايد از محروميت رها ت کنم...از تبعیض!! من اما ميخوام امشبو خوش ُباشم....فقط همين... شيشه هارا ميشكند...اغتشاش ميكند..همين امشب؟؟چرا؟؟ هر شيشه كه ميشكند فرياد ميزند: به نام مردم سخت كوش.....بنام فرزندان افليج.....به نام خوبي ...به نام بدي... بنام فقر..براي زمين!! نه..انگار خيالات من خريداري ندارد... اگر رقاصه بودم؟؟.......اگر خود فروش بودم؟؟...اگر گرتا گاربو بودم؟؟.....هم دوست ُُStreet fighting man من باز هم اغتشاش ميكرد؟؟ بيا بچسبيم به دنيا....بيا زيپ دهان گشادت را ببند....بيا كمي خوش باشيم... ميگويد: با من كه بيرون مياي خيلات راحت باشد خوش میگذره! راندوو با يه Street fighting man اينجوري به ....ميره!!امشبم گذشت.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 6 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
اما
به من چه... به من چه که سرباز بوی باروت میدهد!! به من چه که تا ژانویه از پرونده هسته ای ابهام زدایی نگردید!! به من چه که دراویش را در حسینیه بروجرد قلع و قمع کردند. به من چه که لبنان رییس جمهور ندارد. به من چه که شاخه نظامی ارتش ازادی بخش ایرلند اسلحه ندارد. به من چه که محسن نامجو محسن نامجوست و جمهوری یک طرفه است!! به من چه که سارکوزی با معشوقه اش ول میگردد. به من چه که در بولیوی دخترک نوجوانی بادبادک میفروشد. به من چه که تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی منعی ندارد. به من چه که دلفینها در جاسک هاراگیری میکنند! به من چه که مخالف من زنده باشد یا مرده!فقط نباشد!! به من چه که تو از نوشته های من بدت میاید!! به من چه که بی نظیر بینظیر شد!! به من چه که ایرانسل زرت و زرت جایزه میدهد! به من چه که خانم اقای الهام خانم اقای الهام است!! به من چه....!! با ....!! .میکنند!! به من چه که رایحه خوش خدمتی بعضیا مخل اسایش نوع بشر شده است!! به من چه که ما میتوانیم شده چرا نمیتوانیم!!؟؟ به من چه که برف میبارد انهم سنگین ان قدر سنگین که اولدوز یخ میزند!!که ترکمنستان شاخ میشود...که من مدام حس میکنم اقتدار دولت شرمنده مدام بالاتر میرود!! به من چه که سفره هامان بوی نفت نمی دهد!! به من چه که تهران کافه ندارد...سیگار ندارد....پودر لباسشویی ندارد...!! انار که هیچ ..هیچ ندارد!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
میریم که داشته باشیم.......
یادش بخیر بد جوری دلم هوای روزگار تله ویزیونهای سیاه وسفید و عصر های دلگیر جمعه ها رو کرده..... والبته استاد شفیع ان مرد پیشکسوت همانی که مدام میرفت که داشته یاشد!! همان که کاپیتان دونگا رو میگفت کاپتن دونگا(با تشدید فراوان روی گا!!) همان نیکمرد ی که در جام جهانی ۹۸ پرچم مراکش را در بازی برزیل و مراکش با کارت قرمز اشتباه گرفت!!!
و رونالدو را اخراج کرد و بعد از گل وی ....گیجه گرفت!! انروزها قبل از جام ۹۸ ظهر های جمعه مان را با قصه ظهر جمعه سر میکردیم و بعد از ظهرها را با فیلمهای رنگ و رو رفته و صد البته تکراری رزم ناو پوتمکین (پوتفکین سابق) و ......استاد شفیع که به سیاق همان ظهرهای کسل جمعه خواب را میرفت که داشته باشد گزارشهای دیازپام گونه اش تعصبات مسخره اش!! و البته شیرین زبانی های نخ نمایش!! سالها مارا مبهوت نمود. وی در شمایل برنامه تاریخی اش ورزش و مردم...خود را بزور بخورمان میداد. تا نسل جدید و تازه نفسی از راه رسید.....عادل امد مردی که نه بهسیاق استاد شفیع بازیکنان را به اسم کوچک صدا میکرد و نهمثل سرهنگ علیفرد احساساتی و...بود. نه مثل کوتی سرشار از سوتیهای نابخردانه!!! نسل جدید از راه رسیده بود و قافیه تنگ امده بود...استاد دست بمار شد و دربرنامه تاری خی اش به انها تاخت!! لزوم احترام به پیشکسوت را یاد اور میشد غافل از انکه خود وی با ورودش به عرصه گزارش کسانی مثل جهانگیر کوثری را به حاشیه رانده بود. والبته استاد: جهانگیر کوثری اگر ارام بود و خواب اور اما لااقل انقدر فهم وشعور درک فوتبال را داشت که هنکام گزارش با رخ دادن اتفاقی و نشان دادن تصویر مدیر باشگاه یا ... دیگری گیج نشود و ....نبافد. بهر حال استاد مثل رزم ناو پوتمکین براه خود ادامه داد و انقدر سماجت کرد جام جهانی ۹۸ با گافهای فراوانش صدای همه را دراورد اما این باعث ان نشد تا استاد سنگرش را ورزش و مردم را رها کند!!
استاد که هنوز بازیکنان جدید را نمیشناخت و بارها نکونام را با ......(!!) اشتباه میگرفت و ضربه سر علی دایی را با ...!! به برنامه خویش خزید و به منوال مملکت گل و بلبل!! که در ان وزیر هنر اش( میرسلیم) اندر احوالات احتراق موتورهای درون سوز پایان نامه تحصیلات بدر نموده بود !! و کشتی گیرانش بجای تشک کشتی سر از مجلس شوربا و شوربای شهری!!و قصابانش جراحی میکنند و مهندسانش بقالی!! به ریاست فرداسیون ((هاکی)) رسید تا ثابت کند پله کان تره!!قی!! چقدر سهل الوصول و ....... است!! بهر روی یادگار جمعه های دلگیر دهه شصت و تله ویزیونهای سیاه و سفید هنوز هنر میتراواند مارا و یادمان میاورد که بازیکانانی که در سمت چپ گیرنده هامان با شورت تیره بازی میکنند برزیلی اند و ..........
عجب کيفور شديم ما از اين بازي ايران – کره شمالي! از خود ِ بازي که تيم ما همين جوري مي زد به در و ديوار و بالاخره با ضربه سر رضايي توپ به زور به تير دروازه خورد و پشت خط خوابيد؛ بگذريم، اين رپرتاژ ِ "استاد گرامي بهرام شفيع" (اصطلاح گوينده حاضر در استوديوي شبکه جام جم) از تلويزيون ايران ما را به شدت مسرور کرد! از شما چه پنهان ما تعريف اين "استاد" را پيش از اين خيلي شنيده بوديم؛ اما هيچ وقت فرصتي دست نداده بود تا از اطلاعات گرانبها و شيوه گزارش منحصر به فرد ايشان از نزديک آشنا شويم. به همين خاطر گزارش ديدار ايران – کره شمالي را مغتنم شمرديم و چاي و تخمه و متکا و تمام وسايل ديدن يک فوتبال خوب را فراهم کرديم تا سراپا گوش و چشم، پاي تلويزيون بنشينيم و فيض ببريم و چيز ياد بگيريم.
نمي دانم چرا اين بار "استاد" اجابت کردند و ميکروفن را به اين جوان هاي ناآگاه و احساساتي ندادند و خود، پس از مدت ها وارد ميدان شدند. شايد به خاطر سالروز فوت امام بود و نمي خواستند احتمالا اين جوان ها با پيروزي ايران زيادي شلوغش کنند. در هر حال خير است حتما! اصلا مشخص بود که "استاد" زيادي احساساتي نيستند و با ريتم صداي واحد و يکسان، بدون اينکه به هيجان بيايند، اکثر صحنه هاي بازي را آرام و پر طمانينه حرف مي زدند. ما هم با آن بازي و اين گزارش، فوتبال که تماشا نمي کرديم؛ انگار روي ابرها دو تا فرشته ما رو باد مي زدند و ما در آرامش مطلق دراز شده بوديم و آن صداي ملکوتي را که مرتب اطلاعات مفيد مي داد گوش مي داديم. البته زبانم لال، در گوشي بگويم گاهي خميازه اي از دهانمان در مي رفت که هر بار با رسيدن اطلاعات جديد به گوشمان، از چرت مي پريديم! يکي دو مرتبه هم "استاد" سخت هيجان زده شدند و ما از چرت پريديم. يک بار يکي از اين کره اي ها شوتي را روانه دروازه ما (ايران) کرد. با اينکه ما به چشم خودمان ديديم با فاصله چند متر از کنار دروازه بيرون رفت؛ نمي دانم چرا "استاد" بر خلاف هميشه يکهو هيجان زده شدند و فرياد کشيدند که "عجب شوت خطرناکي! نگفتم اين بازيکن کره اي خيلي خطرناک است!" خدائيش تا آخر بازي هي نشستيم ببينيم اين بازيکن کره اي کِي دوباره "خطر" مي کند؛ که چيزي نديديم. يکي از شگردهاي "استاد" در گزارش هايشان، دادن اطلاعات مفيد و به موقع است. اين دادن "اطلاعات مفيد" رمز موفقيت گزارشگر است؛ چون من ديده ام که گزارشگران فرنگي هم، در طول بازي هي "اطلاعات مفيد" مي دهند. اما مال "استاد" چيز ديگري است. ايشان براي اينکه اطلاعات سرخود و همين جوري الابختکي نباشد حتما بايد کاغذهاي دم دستشان را مدام ورق بزنند و دنبال اطلاعات بگردند و بالاخره با کلي مصيبت آن ها را به سمع ما برسانند. از همه سخت تر و مهم تر هجي کردن اسم هاي عجيب غريب اين کره اي ها بود. ايشان چنان با استادي اين ها را واضح و رسا، و البته با دقت، از روي کاغذ مي خواندند که ما به اين همه دقت غبطه خورديم. در ضمن به همان دليلي که گفتم ايشان زيادي هيجان زده نيستند و اصولا خلق و خوي آرامي دارند؛ اين اطلاعات را در مواقع لزوم به مدت ده دقيقه مي دهند تا ما دچار هيجان زيادي بازي نشويم و کمي آرام بگيريم. در اين هيل و ويل گاهي اطلاعات کم اهميتي نظير اين که رضايي با گرفتن اخطار نمي تواند در بازي آينده به ميدان بيايد؛ از ياد مبارک "استاد" مي رود که البته چنين اطلاعاتي در مقابل اين که فلان بازيکن کره اي اهل کجاست اصلا اهميتي ندارد. خاصيت ديگر "استاد" اين است که نه از کسي بد مي گويند و نه سيستم بازي را نقد مي کنند يا زير سئوال مي برند. چرا. زبانم لال، در طول بازي بارها و بارها نظر خود را در جمله اي ساده و همه فهم درباره سيستم بازي بيان کردند و گفتند: "ما دايي و هاشميان را جلو داريم و زندي و کريمي و مهدوي کيا هم پشت سرشان. يعني پنج بازيکن شاخص!" اين را شاهد بودم که چندين بار گفتند تا ما اطلاعات سيستمي مان بالا برود. اما در کل ايشان اهل خراب کردن روحيه تيم ملي نيستند و چندان مايل نيستند صراحت به خرج دهند و ضعف ها را رک و راست بگويند. نه اين که نظري ندارند يا سيستم بازي نمي دانند چيست، خير. فقط به اين خاطر که در راه جام جهاني ما (بينندگان) زياد پاپيچ تيم ملي نشويم تا به ميمنت و شادي به جام جهاني برويم. گاهي "استاد" در گزارش خود خوب مچ بازيکن هاي حريف را مي گيرند و شگردها و کلک هاي آن ها را رو مي کنند. مثلا يادتان هست که در نيمه اول آن بازيکن کره اي خودش را زد زمين و بلند نشد؟ ايشان بلافاصله گفتند: "اگر برانکارد را آوردند و اين بازيکن بلافاصله بلند شد؛ معلوم مي شود مي خواسته وقت تلف کند." ما وقتي اين را شنيديم؛ سر جايمان جا به جا شديم تا اين مچ گيري استاد را درست و حسابي ببينيم. بگذريم از اين که، اين حسن، رفيقمان که پهلويمان نشسته بود مي گفت: "زکي، کره چون تو گروه وضعش خرابه بايد ببره نه اينکه وقت تلف کنه". خلاصه بازيکن کره اي سوار برانکارد شد و تا يک کمي بيرون زمين رفت، برگشت و بازي را ادامه داد. استاد هم فرمودند: "نگفتم مي خواهد وقت تلف کند؟" ما که از اين پيشگويي پيامبرانه حض مي برديم و جلوي حسن پز مي داديم، بعد از دو دقيقه به چشم خودمان ديديم اين بازيکن بيچاره لنگ لنگان رفت بيرون و يکي ديگر آمد جايش و جلوي حسن سنگ روي يخ شديم. ديگر خاصيت "استاد" اين است که قدر همکارانش را مي داند. درست است که گاهي کارگردان صحنه هاي آرام لحظه هاي حساس را وقتي نمايش مي داد که ما صحنه حساس بعدي را نبينيم؛ اما کلا ايشان همکارانش را دوست دارد. مثلا موقعي که کرنري پيش آمد و تلويزيون نشان داد رحمان رضايي (يا شايد گل محمدي بود) دارد مي رود جلو تا هد بزند و اتفاقا همينطور هم شد، "استاد" گفتند: "ديديد کارگردان ما چه تشخيص خوبي داشت؟ قبل از اينکه هد بزند او را نشان داد." و ما فهميديم که چه نمک به حرامي هستيم و هي داريم بي جهت به اين اسلوموشن ها ايراد مي گيريم. ايشان در معرفي بازيکن ها هنگام گزارش روش ويژه و منحصر به فردي دارند. مثلا وقتي تلويزيون علي دايي را نشان مي دهد، به ما گوشزد مي کنند که اين تصوير علي دايي است، هماني که شماره پيراهنش ده است، و ما که قيافه و شماره بازيکن ها هي يادمان مي رود خيلي خوشحال مي شويم وقتي "استاد" اين ها را يادآوري مي کنند. شگرد ديگر استاد هنگام گزارش اين است که مثلا براي چند دقيقه فقط اسم بازيکني که توپ را دريافت مي کند به زبان مي آورد و چيز ديگري نمي گويد. اين کار اگر هيچ خاصيتي نداشت لااقل فشار ما را بالا برد و هيجان فوتبال را فهميدم چيست. يک مشخصه ديگر "استاد"، که البته الحق همه گويندگان تلويزيوني ما از اين خصيصه برجسته بهره اي برده اند؛ نصايح ملي و ديني و اخلاقي و انساني و پايبندي به همه اين هاست. اما چيزي که کار "استاد" را برجسته مي کند اين است که فوتبال را که ما فکر مي کنيم ربطي به اين مسائل ندارد چنان هوشيارانه و در مواقع درست به اين مسائل وصل مي کنند که ما از فوتبال لذت عرفاني و الهي مي بريم. مثلا موقع اذان مغرب که شد ايشان فوتبال را در مقابل اين فريضه واجب رها کردند و با يادآوري خالصانه اين موضوع التماس دعايي هم از ما داشتند. يا اگر گوش جان داشتيد، مي شنيديد که ايشان پيروزي در ميدان فوتبال و وحدت ملي در راه آرمان هاي انقلاب را چگونه با هم تلفيق کردند. باري، همه اين ها را گفتم که از دوستان اهل اينترنت خود بخواهم با راه اندازي سايت هاي حمايتي و جمع آوري امضا کاري کنيم تا دست اندرکاران صدا و سيما مجبور شوند اين استاد عزيز و شفيق را براي ديدار حساس روز چهارشنبه يک بار ديگر پشت ميکروفن بياورند. ما که با فوتبال هاي تيم ملي زياد حال نمي کنيم لااقل اين يکي حال را از ما نگيرند! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|