![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
هوشیارانه نادیده انگاشته میشوی در سرزمین عدم انسانیت!! حق قضاوت!..........داری!!؟ حق رضایت!............داری!!؟ حق جنون!........داری!!؟ اما همه اینها نهالهایی است که مدام روی هم تلنبار میشوند...از شکوفایی خبری نیست! در سرزمین عدم انسانیت! انقلابها بر اساس ایدئو لوژی تسلیم مدام تکرار میشوند! تقریبا هر روز انقلابی انقلاب دیگر را میبلعد.....انقلاب در انقلاب میشود...هی! ارزوهای ارمانگرایانه مردمانش منطبق با پذیرش انکار است و گناه!! در سرزمین عدم انسانیت تاریخ رد ....نه! به بند کشیده میشود ...تحریف .....نه! انکار میشود... سرچشمه نیست و بود فلسفه حماقت است!! حماقتی مبتنی بر ابدیت دروغ و.......! طاغی.....؟ اری............نه! چرا دارد.... در سرزمین عدم انسانیت انچه قطعی است بودن به هر قیمت است!! و شرط بودن نبودن دیگریست!! در ژرفنای عملگرایی قشر تهی مغزان همه طاغی....منقلب....وفادار....در خط.....و پایبندند! در چنین سرزمینی حماقت محض و تعصب کور در غیاب انسانیت ارزش مدار تر است! در این سرزمین سوال ...سوال می اورد............. مسئولان همه شاعرند و جلادان عاشق!! پاسبا نانش سوت میزنند وقانون مدارند! دروغ جاذبه ای به شدت بیهوده دارد و شگفت اور تر اینکه ازادی در بیان هم ازاد نیست! سرزمین عدم انسانیت است دیگر.......!! همه چیزش به همه چیزش می اید! ائین ........جنایت...بلند پروازیهای روح .....ملکوت...همه انگیزه اند ...کردارند...شکل میپذیرند! محرمانه ترین گوشه های خویشتن انسانها روی بساط دوره گردها و ابرو فروشها کنار خیابانها .......توی باقالیها میرود!! و طنین شورش های بی دلیلش مدام هارمونی اعجاب اوری پیش می اورد و می افریند ملودی عدم انسانیت را ..........خوش نواز....فرح بخش.....و دل فریب!!
و ازادی یگانه ارزش محصور و تعریف شده ای ست در قالبی گنگ و ابدی...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
ریه ام با سیگار به سفر رفته. کبد ام با الکل!!و مغزم را بنگ با خود برده..! دلم را نیز با کمپوت زرد الو به سفر فرستاده ام... اعضا و جوارح بدنم به سکوت سخن میگویند با من.... اما........... به رغم تمامی واقعیتها یی که گه گاه نادرست از اب در می ایند..........ادامه میدهم!! مساله این نیست که حرف بزرگ از دهان بزرگ در می اید... بل ... این منم که زیر نفوذ استدلال و تعصب اشکارا جبار میشوم!! لجباز میشوم.... و با اتحاد این دو به شر مطلق دست می یابم و با تقوا میشوم! حال انکه انانکه در گور هاشان خفته اند بسیار نیکو منش تر و اصول گرا تر از منند! ناگهان به میانه روی گرایش مقاومت نا پذیری می یابم ونشانه خرد مجسم میشوم...! گاه نیز اتفاق می افتد به خشونتی تاریخی و نهفته در پیشینه دیرینه ام دامن میزنم. مثا ل زدنی......... چه تضمینی وجود دارد که برای این خزعبلات مخاطبی یافته شود؟؟ باید باور کرد .... نادرستی تعبیر این وازه گان را؟؟ بار دیگر: زیر نفوذ استدلال و تعصب جبار میشوم اشکارا!! لجباز میشوم........! و با اتحاد ایندو به شدت شرور میگردم....پدر در ار..!! متقی می گردم و ................! .............................................................................................. پ.ن : فرا خوان (نمره یکم): کافه نشینان محترم و محترمه. بنده در اقدامی محیر العقول و مشوش الاذهان و منور الفکرانه !! تصمیم به صعود از برج میلاد گرفته ام و البته سیگار کشیدن بر فراز طهران و مراسم شکوفه زنی بر روی کل شهر!!لذا از قاطبه امت همیشه در صحنه و اندکی در پشت صحنه دعوت می نمایم در راستای تحقق اشعار!!!! دولت خوش رایحه و جهت رساندن بهم... حضورتان را محضور بفرمایید... در ضمن. وسایل ایاب و ذهاب مهیا و پذیرایی با کیک زرد( یزدی سابق) و شیرینی گل محمدی( دانمارکی ..لعنه الله علیه) با ماء الشعیر تلخ عینهو زهر مار!! انجام میپزیرد....! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|