![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
اغنائی در کار نیست ... اساساً شرارت ، هوس محسوب نمی شود . فرار یا رهائی از تله ؟ یوهان هاسل بلاد سالهاست متوجه تمایلش به شرارت شده است، حرف امروز و دیروز نیست، ظاهراً سالهاست که یوهان هاسل بلاد به راستی رضایت داده و قانع شده است ... ذهنی که با رضایت اشباع شده باشد راضی و سرمست است !! ر وی هم رفته یوهان هاسل بلاد به جنایت منطقی پای بند است و شرارت موجود در یاخته های خونش گواه این واقعیتند . چند دل مشغولی وقتی باهم یکی شوند ، می شوند فکر واحد . یوهان هاسل بلاد مدام به بررسی تفصیلی و تحقیقات میدانی د ر باره میل شدیدش به شرارت می پردازد. اما .... گناه!! و ارتکاب آنرا که کوششی است برای دست به عمل زدن !! را میستاید!! یوهان هاسل بلاد تفکر امروزی ارتکاب گناه را بهترمی پسندد، تفکری که در صورت وجود منطق ارتکاب هر عملی را موجه جلوه می دهد ، به موجب همین اصل یوهان می تواند با طیب خاطر شرارت را مجاز محسوب کند. یوهان می داند که نمی تواند نیمه وقت شرور باشد!! بدین سان یوهان هاسل بلاد به جای تحمل محدودیت و احساس گناه پیروی اش را از نیروی غالب شر، می پذیرد تا پایانی خوش به سان فیلمهای هالیوودی را به نظاره بنشیند!! امر بی اهمیت این است که یوهان می بایست و مجبور است تا قربانی شدن قربانیانش را موجه جلوه دهد . البته که مهم نیست... یوهان ذاتاً شرور است!! دیگران حق زندگی دارند ؟ خب دارند... یوهان هم حق شرارت دارد . وضعیت بغرنج و انعطاف ناپذیریست ... اینگونه شرارت هم مجاز هست هم نیست!! پس پارادوکس...........!! یوهان اما به این حرفها اهمیتی نمیدهد...ارضاء حس شرارت بسیار دلنشین تر می نماید تا خاموش کردن وجدان و آسودگی آن !! حالا که وضعیت بغرنج شده و حماقت بیداد می کند مسلما اندکی شرارت هم توجیه پذیر است!! تاریخچه شرارتهای یوهان هاسل بلاد به شکستن شیشه همسایه یا شیطنتهای مدرسه محدود نمی شود! او پیشینه ای مملو از دار زدن گربه های بخت برگشته! آتش سوزیهای عمدی ! چشم چرانی های افسارگسیخته، خواندن آثار نامربوط ، خرید مجله های (پلی بوی ) آن هم قبل از سن بلوغ و البته اقدام به ضرب و جرح شدید و مایل به مرگ در چند مورد !! پس اصولا یوهان شرارتش را با خود یدک می کشد! روح سرکش یوهان از صافی منطق گذشته و کاملاً منطبق با خواسته های اوست !
یوهان هاسل بلاد معتقد است اگر روح بشری پاک است و ذاتا ارزش گرا، پس طغیان دیگر چیست؟ این را یک بی حرمتی به اشرار می داند ... وقتی دروغ هست ... تجاوز هست ... خودخواهی هست... شرارت چرا نباشد .؟؟ مسئله اصلا اشتراک منافع اشرار نیست ها ... یا اینکه یوهان بخواهد از چیزی دفاع کند. اما همه اشرار اصولا در یک چیز به اشتراک می رسند و آن هم : مسموم نمودن خویش به قیمت مسموم نمودن همه !! سرچشمه شر در یوهان محققا نقش برجسته های کتیبه های ویرانه های تمدنهای پایا و میرای فکری و ..... نیست یوهان هاسل بلاد خودخواه هم نیست ! شاید به نظر اینطور برسد ، اما اگر هاسل بلاد شر را بر ای از بین بردن شر به کار برد دیگر خودخواه نیست !! پس تجربه بیهودگی مایه رنج و مشوق شر است . و این نخستین گام برای یک شرور یا یک اسیر یا یک برده محسوب می شود ( شر – طغیان) یوهان روح شر را انکار می کند ، او شر را به مثابه عمل می داند ... یعنی منطق ویژه خود را دارد. او معتقد است که شر مقدمه پاکی است .
او سرسختانه با خدائی که دشمن شر باشد می جنگد و در عین حال برای جبران این کفر عریان ، پایبند اخلاقیات هم هست و با قربانیان حوادث طبیعی همدردی می کند و یا حتی شاید شمعی هم بیفروزد ... اما یوهان هاسل بلاد پیوستگی شور انگیزی از حماقت و آمیزه ای خردمندانه از رنج و تقدس شر است . به علاوه نباید فراموش کرد نامبرده ( یوهان هاسل بلاد را می گویم) شر را برترین توجیه علتهای غائی در چارچوب اطاعت از تاریخ می داند! تفاوت اساسی وجود دارد میان اشرار ... آنانکه شر را فرزند جنون می دانند و آنانی که شر خاکی را متعالی می کنند. چه ... دسته اول ، کاسبانی دمدمی مزاجند و دسته دوم با به سر انجام ر سانیدن شر رضایت را نثار تاریخ می کنند . جنبه ویژه « شر خردمندانه » تقوای نفرت است !! نوعی از تقوا که ناشی از ریاضت کشیدن های متنفرانی است که در نخستین و ژرفترین تجربه های مذهبی شان تجربه ای تلخ و دستاوردی تهی و پوچ نصیبشان شده . سرخوردگی ناشی از دریافت این ضربه های کاری ، لزوم وجود « شر اصیل» را یادآور می شوند. یوهان هاسل بلاد ، مردی سوخته در آرزوهای حقیقی و از پا در آمده هوسهای شرر بار خویش است. رد جنون ... گناه ... جاودانگی و زیاده خواهی را می توان در واپسین کلام یوهان هاسل بلاد بر فر از برج میلاد طهران یافت ، آنجا که دستان آناماریا جورابچیان (معشوقه نخستین و واپسینش) را رها نمود و آماده پرواز بر فراز طهران گردید و فریاد برآورد : آه ... زمانی فرا خواهد رسید که کلام من بر ارابه هائی از آتش سوار خواهند شد و خانه هاتان را در خواهد نوردید و آنگاه عدالت برقرار و شر متعالی خواهد شد و آزادیتان معلق خواهد گردید . آری چنین گشت و یوهان هاسل بلاد روزگار نیک خود را بر فراز برج میلاد طهران به باد فنا سپرد و خود نیز لای باقالی ها رفت... و ما . نتیجه گرفتیم واقعیت تقوا چیست و نیروی شر ، نیروی خیر است ! و خود داری از تحقق « شر متعالی » نشان فقرتقوا در جامعه است. و بشر تنها با خون و عمل می تواند شر را با نیکی ، تقوا را با فساد منطبق سازد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|