![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
جلاد عاشق چیزی در من نیافت که شایسته بخشش باشد!! و من درتلاش برای ایجاد شفقت در دل جلاد عاشق نیرومندترین غریزه انکار خشونت را زنده نمودم!! جلاد عاشق اما دریافتی نو میدانه داشت از تلاش من!! حاکم شرع !! فریاد زد :تقوا و شرارت در گور تفاوتی نخواهند داشت……. من اما هنوز در تلاشم تا در دل جلاد عاشق!! شفقت ایجاد کنم! حاکم شرع به جلا د نگاهی کرد و به من و به تیغه تیز تیغ!! چشمانش را بست و فریاد زد : عدالت هست !! عدالت وجو د دارد!! عدالتی که جولانگاه هوس است ! من هنوز نا امید نشده ام به چشمان خون بار جلاد عاشق مینگرم! ناله میکنم: من ازادم…..ازادی غریزی ست…من ذاتا ازادم!!! جلاد اما تیغه تیغ را تیز تر مینماید…..چشمان خون بارش برق میزند! نجوا میکند: کردارت را مورد شکیبایی قرار میدهم درکت میکنم! و حقیقت را می پیچانم! میدانم که بیشترین نتیجه ایجاد شفقت در دل جلاد همانا مرگی سریعتر یا حد اکثر کم درد تری خوا هد بود..همین. و من به توبه هولناکی می اندیشم که به مرگم منتهی شد …. و جلا دعاشق به انجام افتخار امیز وظیفه ای که قابل درک نیست! و قاضی شا رع که از همه مان اخلاق گرا تر است! او(قاضی شارع) رو به من فریاد میزند: ای………………!! با ازادی ات جنایت کردی و این یگانه عملت را پذیرا باش …..و انیگونه به دیار شورش پا نهادی…… حالا من به نام شرع !! به نام ازادی ..به نام لطف!!ترا با مرگت به دیار بخشش فرا میخوانم…..باشد که بخشیده گردی.. قانون زور دروازه های بسته و دزهایی با دیوار های غیر قابل نفوذ رهایی بشر را فتح می کند …………….لگام گسیخته! حالا دیگر عدالت بازتاب جنایت و هوس نیست! هیچ کس صلاحیت نظارت کامل بر جهان را ندارد…. اما ..چشمان خون بار جلاد عاشق معرفتی غریب با خود دارند! صدای حاکم شرع را میشنوم…… مدام همه چیز کش می یابد…. مدام… مدام…. چشمان خونبار جلاد عاشق….. همین همین اخرین چیزی که میبینم…….. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|