![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
ان وختها وختی که من بچه بودم نفت بشکه ای پن دلار و سی سنت بود.....شیش دلار بود......
اما صد دلار نبود......نه نبود! اون وختها وحتی که من بچه بودم ماهی قرمزها بیماری زا نبودند...... سبزی پلو ماهی مادر بوی کنسرو نمیداد... کسی به شیرنی دانمارکی نمیگفت گل محمدی... انوختها وختی که من بچه بودم خاطرات رو ام-پی-تری...نمیکردند! نوار بود نوار ی که پا داشت که بال بال میزد..!! اون وختها وختی که من بچه بودم عیدی فوق فوقش صد تومن ای بود تانخورده لای کتاب خدا ... پن هزارتومنی نبود که اب بشه! اون وختا وختی که من بچه بودم الاسکا میخریدیم بیس پن زار !!میکوفتیم به دیفال اجر قرمزی محله مون نارمک!یخ در بهشت میخوردیم..میخندیدیم ..یخ...در بهشت..باد معد ه در....بازار مسگراس...! نارمک هنو خوش رایحه نشده بود گوجه فرنگی حتا تو محل رییس هم هزارو دویست تومن نبود! اون وختا وختی که من بچه بودم کسی تخم مرغ پلاستیکی نمیذاشت تو سفره هف سین....که خلا حامله بشه!!(زمان)! اون وختا وختی که من بچه بودم تبریک عید ماچ بود و بوی دهن و عرق و عطر و صورتای خیس!! هنو پیامک ماچا مونو لوس نکرده بود صورتامون خیس میشد! اون وختا وختی که من بچه بودم گل اقا بود و فکاهیون... اون وختا وختی که من بچه بودم کسی می امد تو تله ویزیون عیدو تبریک میگفت و سبز میشدیم! کسی نبود که رییس باشه که شو من باشه که زردمون کنه! اون وختا دخترا زیر ابروشونو نازک نمیکردن که بگن دخترن!! پسرا هم زیر ابرو ور نمیداشتن که بگن عاشقن!
اون وختا وختی که من بچه بودم چار شمبه سوری چار شمبه اخر سال نبود....چار شمبه سوری بود!! قاشق میزدیم...اب میریختن رومون....چادر گل گلی سرمون میکردیم... جنگ نمیشد...ترقه بی ترقه! زردیمونو میدادیم.به اتیش ...سلومتی میستوندیم! الان نبود که شلوارمونو بدیم اتیش... اون وختا وختی که من بچه بودم البرادعی تازه عینک میزد ...به خاویر پرز دکوئیار میگفتن خواهر پرویز دکور ساز!! منوچهر نوذری کل بضاعت تله ویزیون ما بود..... اون وختا وختی که من بچه بودم پنجره خونه هامون ضربدر داشت.....برادرامون میجنگیدن واسه همه و هیچ!! اون وختا دارا انارشو میداد سارا میخورد ....قلکامون نقش تانک داشت.... کسی واسه پا و پلاک ستاره نمیگرفت! اون وختا موشکا حنوب شهرو خوب میشناختن.... مدرسه مون سنگر بود... اون وختا غم بود.....اما..کم بود... اون وختا وختی که من بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد..... عادت میکنیم.......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
تاواریشهاو تاواریشه های عزیز
از اینکه مدام در صحنه بودید ممنون!!! خوش رایحه ای امد و سالی دگر شد!!! حیف است که تو در گل باشی بدین وسیله از اقای البرادعی... غلامحسین الهام خانم اقای الهام اسفندیار عاشق!! ببخشید رحیم مشایی!! برادران خادم رییس لانه زنبور(کلمبیا)... خانواده محترم رجبی برادر کاسنی!!! علی سنتوری و بقیه دوستانی که در شیرین شدن کام ما در این سال و سالهای دگر مشارکتها دارند....دیدنی! متشکریم!! علی دایی مربی تیم ملی شد!! امنیت اشتباهیمان مدام بالارفت! فرزاد حسنی......مردی(!!) که مات شد! یانگوم و دیگر هیج!! حخ!! مسلممان را گرفتیم.......دیدنی!!! چکمه های خانم ها هی تیز تر و بلندتر شد... سیگار در کافه ها حرام گشت!! دانش گاه ها رفع تبعیض شدند! خزر بوی پوتین گرفت ... سفره هامان نفتانیده شد.... زرت وزرت تحریم شدیم.... نفت از صد دلار هم گذشت... در مولوی خانه معتادان زن براه افتاد! عراق بد جوری کشور دوست و همسایه شد! دکتر مدام رایحه خوش از خودش در کرد....جهان خوش رایحه شد و اوزون سوراختر! غلامحسین الهام هی مهربانتر شد و البته لاغرتر! مردم غی.ر ایران بیست و نهمین سال تولدشان را جشن گرفتند و کیک زرد خوردند....و البته تخم مرغ از خود مرغ گرانتر گشت..و هی مشت محکم کوفتیم در دهان ......خودمان؟؟
تورم تک رقمی شد!!! بنزین رایگان! قیمت خانه ...........تر شد!! اینارو ولش......ادامه مطلبرو!! تاواریشها و تاواریشه ها!! سال خوبی داشته باشید وامیدتان را از دست ندهید...یک وخت!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
یک نجیب زاده شوریده بدون هیچ تردیدی شجاعانه و نفرت انگیز بر موضع لج بازانه اش در دفاع از حماقت پافشاری خواهد کرد! او میداند که باید رنجها و تضادهای خویشتن خویش را پنهان نماید... او معتقد است فدا کاری اش در شوریده گی!! جوابگوی تمام قربانیان تاریخ خواهد بود.. نجیب زاده شوریده خردمند نیست بلکه خرد غنای زندگی اش است. تفکر او تمام و کمال از این قرار است: وی خطاب به تاریخ فریاد میزند: اهای......باتمام احترامی که برای گذرت قائلم....مفتخرم اعلام کنم : هیچ پخی نیستی!! دوباره میسازمت!! انطورکه میخواهم! برای نجیب زاده شوریده همه چیز مجاز است و البته منطقی!! جنون ...خیانت....گناه و البته حماقت! یکی از برجسته ترین و پر نفوذ ترین و در عین حال توجیه نا پذیر ترین هدفها را بر میگزیند!! هدفی جذبه الود و دو پاره!! هدفی که خودش و همرزمان نجیب زاده شوریده اش تنها شهیدان اش خواهند بود و داعی ان!! هدفی که رنج زاست و معتقد به رنج!! نجیب زادگان ارمان گرا به اختیار خویش رنج را تحمل میکنند و انرا بر گزیده و به ان افتخار میکنند!!! اما انچه نجیب زاده شوریده به طعنه انرا (حماقت جذاب) نامیده به گونه ای خرد افزا اعتقاداتشان را زیر سئوال میبرد! چیزی اضافه یا کم نمیکند ها!! حال و هوای جذبه الود این حماقت . بشر را تا جنون رفتاری پیش میبرد تا انجا که دیگر ...... انجا که حقیقت را بدون خدا و تقوا میپذیرد!!! و این خود جای خالی همه نیکبختیها را پر خواهد کرد! .زنان و مردانی که در نقش شوریدگان نجیب زاده جهان را تاریخ را اکنده از حماقت خوش رایحه شان میکنند. و اگر اشتباهی رخ دهد شدیدترین در گیریها با ذهن شان پیش خواهد امد.. . به درجه ای از حسرت خواهند رسید و حتا از اینهم بیشتر ...تخمین تحقق ان دیگر هیچ فایده ای نخواهد داشت!! اساسا باید دربست پذیرفت که تکامل ابدی شوریده گی وسیله ای ست متضمن هدف غایی حماقت!! همانطوریکه اشرافیت جامعه خود را با طبقه اش عوض نموده ..حماقت و شوریده گی نیز رایحه اش را خوش نموده! نجیب زادگان شوریده قدرتمند و اصول گرا هستند! انها خدمت میکنند نه به گذشته و نه به اینده! انها با نادیده انگاشتن انچه که در گذشته روی داده و محکوم کردن ان واپسین تشنج های مبارزه سهمگین تاریخ و حقیقت را رقم خواهند زد!! انگاه هوشیارانه حماقت را فرض گرفته و از تقوای صرف سلب مالکیت میکنند و با هم امیزی انکار و تقوا به تحریک امیزترین وحدت ها میرسند! گویی که هیچ نبوده و نیست و فقط شوریدگی ست که شور بر پا میکند!! اری پند اخلاقی که هم ماندنی و هم سرسخت است همین است که شوریده گی کافی ست و نیازی به تاریخ نیست!!! و اکنون فضیلت رو در روی ازار و رنج معنا می یابد!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|