![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
از زمان آنان به بعد ... رفقا درگیر جنبش عقیدتی بد فرجام روشنفکر نشانی شدند !! شگفت آنکه محکومان به مرگ در زمان آنان خلوت زندان را امن ترین پناهگاه می یافتند... و عدالت برای انسانهائی که هنوز به دنیا نیامده بودند پایه ریزی می شد ... آنان باید می مردند تا در رویارویی با اراده خلق اراده عدالت محور، کور نشوند ... محو نشوند، بدتر از همه افشا نشوند!! رفقای آنارشیست شبها توی کبابی عباس آقا سوپر گوشت جمع می شدند و دسته دسته به قتل می رسیدند!! عجیب اینجا بود که اکثر رفقای آنارشیست گوشت تلخ بودند و لاغر مردنی !! عباس آقا سوپر گوشت معتقد بود که جامعه برای به کمال رسیدن یا باید تسلیم اتحادیه کباب پزان شود یا نابود! مرگ در برابر مرگ !! همه آنان بدون استثناء خود را فدای جنبش عقیدتی بد فرجام روشنفکرنشان نمودند !! بودند کسانی که خود را فدای آنچه فکر می کردند می دانند چیست و نمی دانستند چیست کردند. جنبشهای زیرزمینی دانشجویی مارکس را شقه شقه کردند و به قیام خاموش رسیدند ... به بنگ و حشیش !! گروهی روشهای نفرت انگیز دیگری را امتحان کردند ... عده ای از عشق سرخورده شدند و ... دریای خزر گشتند!! دختر جوانی درست یک روز پس از زادروز فروید خود را از فراز برج میلاد به زمین اهداء کرد !! گروهی به کسوت فقراء درآمدند ، سیگار بهمن کشیدند و چای تلخ نوشیدند... همه افکار زیبای خویش به گور بردند ... تنی چند از رفقا هرچه سرمایه قابل خرج کردن داشتند گذاشتند و کالای انقلابی احتکار کردند!! با وارونه شدند حقیقت بی درنگ حق دار شدند ، هرکس حق خود را می خواست ، آنگاه اتحادیه کباب پزان و جمعیت عدالت پروران بی مدعا به جنبش عقیدتی بد فرجام روشنفکر نشان حمله نمودند . عباس آقا سوپر گوشت اعلامیه ای در دفاع از کشتار رفقای آنارشیست صادر کرد : بحث کشتار انسانها نیست، بحث بر سر طبخ کباب اعلاست، حتی اگر ناچار شویم کسی خوش گوشت هم اضافه اش کنیم . دانشجویانی که مارکس را شقه شقه کرده بودند و سیگارشان ته کشیده بود ناچار به فروش شقه های مارکس شدند . عباس آقا سوپر گوشت نیمه انقلابی اش را رو کرد و تهدید به افشاگری نمود . او معتقد بود اتحادیه کباب پزان از شقه های درشت تر هم می توانند استفاده کنند. اگر تاریخ شکیبائیش را از دست نمی داد و مرام ها دست به انکار هم نمی زدند می شد به آشتی نهائی انقلاب و کباب امیدی بست ... آنان چهره ای مرموزتر و ناشناخته تر از خود بروز دادند ... آنان مدام درگیر طبخ کباب بودند ... شورمندانه !! به هر روی ، نسل جدیدی در راه بود که می بایست عدالت برایش پایه ریزی می شد ... این ضیافتی از خون و گوشت لخم وحتی گوشت لاغر مردنی آنارشیستها که پی در پی هم می آمدند و جنبه ای از تفکر و منتطق اتحادیه معظم کباب پزان و عدالت پروران بی مدعا بود که آماده نمایش پاکی و صفای بهشتی می شدند ... به هر حال این ادعا هنوز پابرجاست که جنبش عباس آقا سوپر گوشت از پیش موجود بوده است . این را خرد تاریخ توضیح می دهد!ً! و این تاریخ به سیخهای کباب پر ملاط چربی که از گوشت آنان پر و پیمان میشد جنبه حقیقت داد و آنان حقیقتی بودند که با شتابی دائمی وارد چرخ گوشت می شدند تا معقول جلوه کنند . طعم تلخ و خسیس عدالت پروران به کباب خوش طعمی منتهی نمی شد ، حالا آنان نیز آنان شدند اما تقوا از آن جهت که غرور زیاد از حد می َآورد عقل نیست . عباس آقا سوپر گوشت با کمبود گوشت لذیذ به شدت جنگید و راهی نیافت تا لحظه ای که گردن خویش را زیر تیغ گذاشت و در کسوت و شمایل اسطوره ای تاریخ گذشته در سکوت دراز مرگ غرق شد !! آنان که می خواستند زیاد و چرب سخن بگویند خود را در دستان اصول رها کردند تا عدالت برای آنان که در راه بودند پایه ریزی شود... سیخهای جدید برای گوشتهای شقه شقه !! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|