![]() |
![]() |
|
| بچه مثبتها جمع شوید تا برویم رستگاری بازی...... |
|
منازعه جنسی من و او وسط مرغزار اندیشه !! تحقق مشیت الهی بود!! استحاله بود از درون!! و بسیار حیوانی!!!! ان تسلسل عقلایی بی فرهنگی من به غایت عمودی بود!!.............عمودی! ان شباهتهای فریبنده بدن زنانه اش نیز...ان خشکی و چروکیدگی اندامها ..ان حساسیت های شهوانی ..... ان قدر عصبی ام میکنند که منجر به انقباض عضلاتم گردند! میگوید: چرا همیشه تقصیر را بر گردن اختناق رحم موروثی ام می اندازی؟؟!! شما مفسران سنتی متنهای در پیت من خود قضاوت کنید در این روابط وهم انگیز و مخیله افسار گسیخته و حماقت مستتر در متون من چه میتوان یافت جز...........؟؟ جنون پاره های ان ذهن مخدوش که خدا یارش باد ...نیک تقطیریست از حماقت ناب!! شبی گفت دست بر دلم بگذار!! همچو سرگین مذاب بد بو..... داغ...مشتعل....منقل پذیر و هوش ربا!! در تنگنا گذاشتن هذیانات مالیخولیایی شبانه ام وظیفه همیشه گی اش بود.... مانند ملین رفتار میکرد! اما...همین هذیانات به منازعه جنسی من و او وسط مرغزار اندیشه عینیت بخشید! منازعه ای حیوانی....استحاله ای درونی ......موذیانه.....و البته مودبانه!!! من با کور دلی مایوس کننده ای در پی ایجاد بحران در روابطم......بحرانی جنسیتی....امیزشی....پالایشی!! او به بازسازی موضوعی- مصنوعی هذیان مشغول! من به چروکهای زیر شکمش!!! او به تنزیه اخلاقی......من به تفکیک جنسیتی!! و همین تحریم و تکریم و ......طرد ما را به رستگاری خواهد رساند! شبهایی را با طیب خاطر!! در کنار هم امدن صبح را به نظاره نشستیم . برهنگان دیوانه را شمردیم و روزها کنار ساحل کشتیهای حامل شرافت را!! او معتقد بود مغر من جایی است که در ان: نخ میریسند! اسبی مدام یورتمه میرود در ان ! من اما معتقد میباشم! مغز او مرکز اجباری کار درمانی است .....اقامتگاه هرزه گان لا قید است! چنین گشت که در کمتر از نیم قرن منازعه جنسی من و او در وسط مرغزار اندیشه قواعد نوین اخلاقی حاکم بلامنازع شبهای کسل کننده ناتوانان جنسی گردید ............ من به سبب ارتکاب گناهان کبیره فرشته ای با لباس سیاه و شمشیری بر دست بالای سر خود میبینم! او به واسطه رانهای شهوت زایش ............را بر بالین! اما همچنان تسلسل عقلایی بی فرهنگی ام به غایت عمودیست.....عمودی! و این تحقق مشیت الهی ست وسط مرغزار اندیشه! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط هیراد افشار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر گونه گرته برداری و اقتباس از سبیل اینجانب با برخورد نزدیک از نوع سوم همراه است!!! تمامی حقوق این عکس تحت حمایت اقای کپی رایت!!! است!!
|
|
RSS
|